Skip to content

بایگانی بهمن, ۱۳۹۰

۵
بهمن

چرا فرار؟ – بخش دوم

 

ادامه بخش اول چرا فرار - دلایل من برای ترک ایران

  • سنت گرایی به جای عقل گرایی

ما اغلب به دنبال راحتی بیشتر هستیم. پس ترجیح می دهیم در کنار سنت های بعضا غلط زندگی کرده و عمر ببازیم، اما به جنگ و مبارزه علیه آنان نرویم. برای همین سرعت پیشرفت و بهبود اوضاع فرهنگی-اقتصادی در جامعه بسیار اندک است. معمولا انسانهای متفاوت به سختی مورد شماتت قرار گرفته؛ در حالی که انسانهای سنتی، محترم و مقبول باقی می مانند.
مثلا یکی از عجایب زندگی ما مراسم خاکسپاری است. به هر گوشه آن که نگاه می کنم، سنتهایی عجیب و گنگ می بینم که هرگز دوست ندارم برای خودم اجرا شود.
  • عدم رفع نیازهای طبیعی انسانها

همه ما نیازهایی که داریم که اگر در زمان مناسب رفع نشود، باعث به وجود آمدن مشکلات متعدد می گردد. مشکلاتی که علاوه بر خود شخص، جامعه را نیز تحت تاثیر قرار می دهد. نیازهایی چون رابطه جنسی، شادی، عشق و روابط سالم اجتماعی. مثلا در مورد نیاز جنسی؛ … همان طور که می دانید به دلایل مختلف سن ازدواج بالا رفته است. از طرف دیگر جوانان مجرد به دلیل مشکلات مالی و فرهنگی، امکان جدا شدن از خانواده را ندارند. نتیجه: عدم ارضای نیازهای جنسی و به دنبال آن مشکلات فردی و اجتماعی که باعث پر شدن صفحات حوادث روزنامه های ما شده اند.
  • حس زرنگی

زرنگ بودن در نفس خود ویژگی بدی نیست؛ بلکه لازمه زندگی در دنیای مدرن می باشد. اما بسیاری از اعمالی که در دنیای ما زرنگی نامیده می شود، در واقع چیزی جز عقب ماندگی نیست. مثلا حرکت در جهت ورود ممنوع به قصد دور زدن ترافیک؛ در صف زدن؛ یا تولید کالای بی کیفیت جهت سود بیشتر. هر عمل بازتابی دارد که مطمئنا روزی به ما یا اطرافیانمان می رسد. وقتی این سبک زندگی جزئی از فرهنگ مردم باشد، بدون شک خود شما نیز روزی از “زرنگی” شخص دیگری ضربه خواهید خورد.
  • چاپلوسی

شاید این ویژگی یکی از تبعات دیکتاتور منش بودن ما باشد. هیچ وقت با بزرگتر از خود مخالفت نمی کنیم؛ اغلب چیزی را می گوییم که باعث خوشحالی رییسمان باشد؛ اما از درون زجر کشیده و به زمین و زمان بد و بیراه می گوییم. علاوه بر این، بالادستی (یاد دوست) ما هیچ گاه انتقادی سازنده دریافت نکرده و در نتیجه همه عمر درجا می زند.
  • تحریمهای بین المللی

به دلایل مختلف، ما از بسیاری خدمات بین المللی محروم هستیم. از عدم تامین قطعات هواپیما و مشکلات ناشی از آن تا پیدا نکردن اسم کشورمان در لیست کشورهای تحت پوشش یک سایت یا نرم افزار، عدم امکان خرید آنلاین کالا و خدمات خارجی، عدم امکان انتقال آسان پول از طریق سیستم پی پل، و چیزهایی از این دست.
  •  بی ارزشی جان انسان

سهل انگاری در همه ارکان جامعه دیده می شود؛ حتی در زمینه حفظ جان انسانها. جاده های خطرناک، خودرو های بی کیفیت، ساحلهای بدون گارد نجات، تاخیر در رسیدن آمبولانس به محل حادثه، بی کفایتی برخی از پزشکان، هواپیماهای فرسوده،…. همه و همه سالیانه باعث از دست رفتن جان هزاران نفر می شود. حتی قوانینی وجود دارد که اختیار جان کودک در دست پدرش است. پرونده های کودک آزاری گاه و بی گاه در صدر اخبار قرار می گیرند … بدون اینکه بتوان اقدام موثری در پیشگیری از آن انجام داد.
همشهری – آمار سال ۹۰: هر ۲۵ دقیقه یک ایرانی در تصادف خودرو می میرد. تعداد افراد کشته و مصدوم تصادفات ۱۰ سال گذشته در ایران، بیش از دو میلیون و ۲۲۰ هزار نفر.
  • آزادی

آزادی بیان، پوشش، عقیده و رفتار، کالای نایابی است که رفته رفته در حال رخت بربستن از ذهن ما به عنوان یک نیاز اساسی می باشد. بسیاری از این محدودیتها توسط خود ما ایجاد می شود. مثلا تصور کنید دوچرخه سواری ِ یک خانم در خیابان را که موجب تعجب مردم می شود!
  • روابط انسانی

به دلیل وجود محدودیتها در زمینه ارتباطات آزاد و طبیعی دو جنس مخالف، رفتاری بیمارگونه در بستر جامعه شکل گرفته است که ریشه بسیاری از هنجارها و جنایات اجتماعی می باشد. به زبان ساده دو جنس مخالف نمی توانند به سادگی در کنار یکدیگر قرار بگیرند … چه در محیط کار یا دانشگاه، چه در یک تاکسی شهری!
  • عدم وجود امکانات لازم برای معلولین یا افراد مسن

به سختی از دوران پیری می ترسم. از آنجا که در ۲۰ یا ۳۰ سال آینده، بخش اعظم جمعیت کشور را افراد ۶۰ تا ۷۰ ساله تشکیل می دهند، مشکلات دو چندان خواهد شد. مشابه همان مشکلاتی که نسل ما پشت درهای دانشگاه داشت؛ … در واقع همان ترافیک سنگین، به پشت در بیمارستانها خواهد رسید.
  • طبقه بندی انسانها بر اساس شغل و ثروت

نیاز چندانی به توضیح نیست؛ احترامی که برای یک دکتر قائلیم، برای یک راننده تاکسی قائل نیستیم. شاید طبیعی به نظر برسد. ولی بسیاری از مردم دنیا، افراد را بر اساس انسانیت و شرف تقسیم بندی می کنند.
  • هدر رفتن استعدادها

در ایران هیچ روش یا سیستمی برای کشف استعداد کودکان و نوجوانان وجود ندارد. به دنبال آن، رشته دانشگاهی و شغل نیز به دلیل محدودیت در پذیرش یا بی اطلاعی از ماهیت آن، معمولا مورد علاقه دانشجو یا کارمند نیست. هنگامی که شغل شخص مورد علاقه اش نباشد، به راحتی خسته شده و بازدهی و در نتیجه کیفیت کارش کاهش پیدا می کند. از زاویه دیگر این زندگی افراد است که بیهوده و بی هیجان سپری شده تا به پایان برسد.

 

درانتها لازم می دانم اضافه کنم که مهاجرت نسخه ای نیست که بتوان برای همه پیچید … حتی کسانی که با تمام دلایل عنوان شده موافق باشند. امید است روزی ایران به جایگاهی که شایسته آن است برسد.

انگیزه شما برای مهاجرت چیست؟/چه بوده است؟

_________________________________

مطالب مرتبط سایر دوستان

 

  1. من ایران را دوست دارم، ولی… | نسوان مطلقه معلقه
  2. چرا اومدیم استرالیا | سکوت سفید
  3.  به سرکار خانم جولیا گیلارد | جاناتان مرغ دریایی
  4. ایرانی | هایکر
  5. مهاجرت یا فرار | هایکر
  6. حالم بد است | دامون