Skip to content

مهر ۸, ۱۳۹۲

۶

مهاجرت؛ آری یا نه؟

مهاجرت همواره یک دغدغه و سوال بزرگ بوده و هست؛ چه برای آنها که رفته اند، چه برای کسانی که در فکر یا مسیر رفتن هستند. من اما در این مسیر طولانی که از سالها پیش شروع شده، هیچ گاه تا این اندازه به ماندن مطمئن نبوده ام. از مهر ماه سال ۹۰ که این وبلاگ راه اندازی شد، مطالب بسیاری در مدح مهاجرت نوشته ام و هم مطالبی برای بررسی هر چه بیشتر پشت صحنه این پدیده عظیم و ناشناخته. در این نظرسنجی از وبلاگ نویسان، و در فیس بوک و محفل دوستان از سایر کسانی که دستی بر آتش داشته اند در این باره پرسیده ام … و خواهم پرسید.

اما نتیجه همه پرسش ها، مشاوره ها و مطالعات من درباره زندگی در غربت ختم شد به تفکر جدیدی که در این ترانه ابی به خوبی نشون داده شده:

واسه بیگانگی ما هیچ نگاهی آشنا نیست؛ آدما رنگ و وارنگن اما هیچ کی شکل ما نیست

گر چه تو باغ بلوریم اما جنس شیشه نیستیم؛ با تنای کاغذیمون توی دست آب شکستیم

تقریبا از همون دو سال پیش که قضیه مهاجرت ما جدی شد، شک و تردید من هم قوت گرفت. با اینکه هر روز دلیل جدیدی برای ترک وطن به لیست اضافه می کردم، اما چیزی در وجودم می گفت اینها کافی نیست. در بالاتر بودن سطح کیفیت زندگی در استرالیا، کانادا یا امریکا تردیدی نیست. اما آیا واقعا این سرزمینهای موعود، برای ما نیز بهتر است؟ من فکر نمی کنم … دست کم برای ما و در این برهه زمانی.

همیشه فکر می کردم مستقل بودن می تونه کمک کنه که پس از مهاجرت کمتر دچار مشکلات ناشی از تنهایی و دلتنگی بشم. اما از جهت دیگه، پر واضح بود که بیشتر لحظات خوش ما در کنار خانواده و دوستان ساخته می شه و خالی شدن زندگی از حضور این عزیزان، برابر است با از دست دادن بخش عظیمی از طبیعت زندگی روزانه. علاوه بر این، تطابق و یادگیری پس از ۳۰ سالگی به مراتب سخت تر میشه. اگر قصد دارید به عنوان یک دانشجوی ۲۰ ساله، ایران رو پشت سر بگذارید، داستان کاملا فرق می کنه. علاوه بر این تن دادن به مهاجرت برای ما برابر بود با معلق ماندن زندگی حداقل به مدت ۶ سال … از اقدام و پذیرفته شدن تا اقامت و جا افتادن؛ آن هم در بهترین سالهای زندگی.

بسیاری از کسانی که امروز هزاران کیلومتر دورتر از خانه و خانواده زندگی می کنند، با اطمینان از فردایی بهتر پا به این راه گذاشته اند؛ اما فردای بهتر آیا فقط در خانه بزرگتر یا ماشین بهتر خلاصه می شود؟ امروز فکر می کنم ماندن در این شرایط سخت و حضور در شادی و غم خانواده و دوستان، ماندن در خاک آشنا، داشتن همزبان در محیط کار و کوچه به زندگی در خاک حاصلخیز اما غریب ارجح است.

دلایل من برای ماندن (حداقل برای ۵ سال آینده) محدود به موارد فوق نیست. خوشبختانه طی یک سال اخیر مهاجر نویسها، علاوه بر شرح مراحل مهاجرت و قوانین، کمی هم به شکل زندگی در غربت پرداخته اند. آخری اما یکی از کامل ترین هاست. پیشنهاد می کنم حتما مطالعه کنید: پیش از مهاجرت به اینها هم فکر کنید.

مطمئنا نظرات شما به تصمیم گیری بهتر من و همه خوانندگان این وبلاگ کمک خواهد کرد.

 

  1. بهزاد
    مهر ۱۲ ۱۳۹۲

    مهاجرت یک چیزی نیست که فقط تو انسان ها باشه . تو همه ی موجودات دنیا وقتی جایی برای زندگی مناسب نباشه و شرایط دشوار برای رسیدن به یک جای بهتر باید تلاش کرد . یک چیزی هم هست به عنوان عادی شدن صد در صد کسی که یک جای جدید میره تا یک مدت دچار غریبی هست مثل یک ماهی جدید که وارد اکواریوم میشه اما بعد از مدتی عادت میکنه و زندگی عادی میشه . من فکر میکنم اگر عزیزانی دارید که به اونها وابسته اید و ممکنه دلتنگ بشید. این مهمه . اما رفتن به یک جای بهتر با همه ی خطراتی که داره میتونه اینده ی بهتری برای سالهای پیش رو رقم بزنه . جایی که واقعا اروم باشه . خوشحالم جایگاهتو پیدا کردی ولی امیدوارم از روی ناچاری نبوده باشه . من مطالبتو پیگیری میکنم .

    Well-loved. Like or Dislike: Thumb up 42 Thumb down 6

    پاسخ دادن
    • آرش
      مهر ۱۲ ۱۳۹۲

      ممنونم از نظرت. کاملا درسته. اما کوچ و هجرت توان بالا و چشمان باز مى خواد که هر کسى نداره.
      ضمن اینکه هجرت سایر موجودات گروهیه؛ نه تنهایى. هجرت زندگى رو دچار خلاء عاطفى مى کنه که با هیچ موفقیت و جایگاهى پر نمى شه. اینجا در شادى و سختى ها همواره انسانهاى نازنین بیشمارى در کنارت هستن که زندگى رو زیباتر مى کنن.
      در مورد ‘موندن از سر اجبار’ هم بابد بگم که من از اواسط پروسه مهاجرت تقریبا مصمم بودم که نرم. حتى بعد از رد شدن پرونده، راه اقدام دانشجویى برامون باز بود. کمترین حرکت ثبت نام لاتاریه. همه رو کنار گذاشتم و فعلا موندگارم.

      Well-loved. Like or Dislike: Thumb up 16 Thumb down 9

      پاسخ دادن
  2. مهر ۱۲ ۱۳۹۲

    سلام دوست عزیز . وبلاگت رو از نظری که در وبلاگ «سیب و سرگشتگی» دادی پیدا کردم.(من اونجا رو می خونم ولی چون همه به هم و به ضاحب وبلاگ حمله میکنند ، نظر نمی دهم)
    فکر نمی کردم که با توجه به این همه که در نوشته های قبلی ات نوشتی و دلیل و برهان آوردی ، به این راحتی از مهاجرت منصرف بشی.
    من از شما حداقل یک دهه پیرترم ولی تحقیقاتی که در نوشته هات کرده بودی و علت هایی که برای مهاجرت نوشته بودی شبیه همان هایی بود که من هفت هشت سال قبل برای خودم مرور می کردم. من بیش از سه سال هست که به همراه خانواده ام به کانادا مهاجرت کرده ام و در این مدت نه تنها به صحت و اهمیت همان دلایل پی برده ام، بلکه خیلی هم خوشحالم که قبل از آنکه دیر شود اقدام کردم و الآن هم اصلاً دوست ندارم برگردم .
    شما هم بهتر است تحت تاثیر نظرهای این و آن قرار نگیرید و ببینید چی برای خودتان بهتر هست چون اولویت های هر خانواده یا فردی برای مهاجرت و عدم مهاجرت فرق می کند و زیاد در بند موارد اینچنینی بودن : «….امروز فکر می کنم ماندن در این شرایط سخت و حضور در شادی و غم خانواده و دوستان، ماندن در خاک آشنا، داشتن همزبان در محیط کار و کوچه به زندگی در خاک حاصلخیز اما غریب ارجح است…» به نظر دور اندیشانه و واقع بینانه نمی آید.

    Well-loved. Like or Dislike: Thumb up 32 Thumb down 6

    پاسخ دادن
    • آرش
      مهر ۱۸ ۱۳۹۲

      دوست خوبم
      ممنونم که نظرت رو با من به اشتراک گذاشتى. راستش من تحت تاثیر حرف یک شخص و یا یک شبه تصمیم نگرفتم. مدتها فکر کردم و نهایتا به این نتیجه رسیدم که فعلا بهتره بمونم … و در مورد این تصمیم، ۵ سال آینده تجدید نظر میشه.

      Poorly-rated. Like or Dislike: Thumb up 4 Thumb down 13

      پاسخ دادن
  3. امیر حسین
    آذر ۵ ۱۳۹۲

    ضمن سپاس از اشتراک گذاری
    دوست من
    به قول یکی از دوستان که در ترکیه است مهاجرت شبیه حرکت توی یک توده مه میمونه که وقتی واردش میشی انتهای مسیر واضح و معلوم نیست!
    خودم رو میگم،مهندس انفورماتیک ۳۵ ساله متاهل و دارای یک فرزند ۸ ساله،۱۳ ساله که ازدواج کردم و بدلیل نبودن کار در تهران بمدت ۱۱ سال دربدر این شهر و اون شهر بودم و آخرش هم دست از پا درازتر بعلت تحریم صنعت نفت وگاز از کارخونه محل کارم تعدیل شدم و من موندم و یه خونه استیجاری با یه ماشین ۱۰۰۰۰۰۰۰ میلیونی و اقساط معوقه با سود ۲۷% و خرج کمرشکن زندگی و حقوق بیکاری ماهیانه ۵۰۰۰۰۰ تومانی!
    خب با این شرایط مگه میشه من به اقدام برای پناهندگی و مهاجرت فکر نکنم؟!
    پسر ۸ ساله من مگه آینده نمیخواد؟همین الان که کودکه وقتی تو چشماش نگاه میکنم شرمندم که نتونستم یه زندگی خوب رو براش بسازم حداقل تو همین دوره کودکیش!
    زندگی خوب فقط داشتن تبلت و آیفون و اکس باکس نیست،وقتی مجبور باشی همش از این خونه به اون خونه و از این شهر به اون شهر نقل مکان کنی اون چیزی که از دست میدی حس امنیت و آسایش و ارامشه!
    خب پر واضحه که بهای تامین آینده و آسایش فرزند میشه دربدری و تحمل مشکلات فراوان در مسیر پروسه مهاجرت که خودمم رو بعوان یک پدر موظف میدونم که این بها رو بدم!
    Home is where you are happy

    Well-loved. Like or Dislike: Thumb up 64 Thumb down 2

    پاسخ دادن
  4. اسفند ۱۴ ۱۳۹۲

    متاسفانه نگاه بدی به مهاجرت میشه
    مهاجرت ذات عالی داره

    Well-loved. Like or Dislike: Thumb up 37 Thumb down 5

    پاسخ دادن

ارسال نظر

(required)
(required)

Note: HTML is allowed. Your email address will never be published.

اشترک در نظر